خلوتی عاشقانه

خلوتی عاشقانه

حرف بزن ابر مرا باز کن

با همه ی بی سر و سامانی ام

باز به دنبال پریشانی ام

طاقت فرسودگی‌ ام هیچ نیست

در پی ویران شدنی آنی ام

دلخوش گرمای کسی نیستم

 آمده‌ام تا تو بسوزانی ام

آمده ام با عطش سالها

تا تو کمی عشق بنوشانی ام

ماهی برگشته ز دریا شدم

تا که بگیری و بمیرانی ام

خوبترین حادثه می دانمت

خوبترین حادثه می دانی ام ؟

حرف بزن ابر مرا باز کن

دیرزمانی است که بارانی ام

حرف بزن حرف بزن سالهاست

تشنه ی یک صحبت طولانی ام

ها به کجا می‌کشیم خوب من

ها نکشانی به پشیمانیم

تاریخ ارسال: شنبه 7 بهمن‌ماه سال 1385 ساعت 20:59 | نویسنده: هستی | چاپ مطلب 2 نظر