KHODAEI
چه شد آنهمه پیمان
که از آن لب خندان
بشنیدم و هرگز
خبری نشد از آنکی آیی به برم
ای شمع سحرم
در بزمم نفسی
بنشین تاج سرم
تا از جان گذرم