خلوتی عاشقانه

مرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
آرشیو
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 35435


Powered by BlogSky.com

KHODAEI

سه شنبه 12 دی ماه سال 1385
آخرین بار..........

قسمت نمیشه انگار دست تو رو بگیرم

برای آخرین بار برای تو بمیرم

گریه نکن که اشکات برای من یه درده

تحمل غم تو منو دیوونه کرده

هیشکی مث من تو رو دوس نداره

اینو از تو چشمام میتونی بخونی

تو بودی جونمو عمرمو کسیکه میخواستم

قسمه راستمو که میخوای بدونی

واسه عشقه تو همه چی دادمو

 به جز غرورمو که اونم رفته به باد

بود و نبودمو همه وجودمو واسه تو دادمو

تو میگی منو نمیخوای...............

شنبه 9 دی ماه سال 1385
امدی بشکنی بشکن..........

زورکی نخند عزیزم میدونم امدی بازی

نمیخوام این آخرین بازی زندگیم ببازی

خودتو راحت کن و فک کن که جبران گذشتس

از منم میگذره اما به دلت چاله نسازی

امدی بشکنی بشکن از من ساده چی مونده

قبل تو هرکی بوده تموم تارو پود سوزونده

تو هم از یکی دیگه سوختی میخوای تلافی باشه

بیا این تو و دل و باقی احساسی که مونده

دل ما اینقده پارس موندنش مرگ دوبارس

آسمون سینه ی ما خیلی وقت بی ستارس

همینی که باقی مونده واسه دلخوشی تو بشکن

تیکه تیکه هامو بردن آخرینشم تو بکن

نمیخوام بگذره عمری خسته شی واسه فریبم

یقتو نمیگیره هیچکس آخه من اینجا غریبم

بزن و برو عزیزم مث هرکس که زد و برد

طفلی این دل که همیشه به گناه دیگرون مرد

نفرتتو از غریبه سر یه غریب رها کن

خنده ی کوتاهمو بیا گریه کن عزا کن

مهمم نیست که چه جرمی یا گناهی این سزاش

باقی دلم یه مشت خاک همینم میخوام نباشه

عقده های یه شکست و خالی کن سر دل من

دیگه متروک مونده و سرد خاک پیره ساحل من

از نگاهات خوب مفهمم که تو فکرت یه فریبه

بازی بسه پاشو بشکن من غریب و تو غریبه

دل ما اینقده پارس موندنش مرگ دوبارس

آسمون سینه ی ما خیلی وقت بی ستارس

همینی که باقی مونده واسه دلخوشی تو بشکن

تیکه تیکه هامو بردن آخرینشم تو بکن

نمیخوام بگذره عمری خسته شی واسه فریبم

یقتو نمیگیره هیچکس  من که با خودم غریبم

بزن و برو عزیزم مث هرکس که زد و برد

طفلی این دل که همیشه به گناه دیگرون مرد

جمعه 8 دی ماه سال 1385

چهارشنبه 6 دی ماه سال 1385

سه شنبه 5 دی ماه سال 1385
لحظه پایان من..........

 ای دوست دلت همیشه زندان من است

آتشکده عشق تو از آن من است

آن روز که لحظه وداع من و توست

آن شوم ترین لحظه پایان من است

 

 

 

سه شنبه 5 دی ماه سال 1385
خداحافظ همین حالا.......

دوشنبه 4 دی ماه سال 1385
عهد من

خودم عهد بستم باردیگرکه تورا دیدم،

بگویم ازتودلگیرم ولی بازتورا دیدم

و گفتم:

بی تومیمیرم

دل من
صدف خالیه یک تنهایی ست
و تو چون مروارید
گردن آویز کسان دگری
شناسنامه کامل من...
عناوین آخرین یادداشت ها

KHODAEI