خلوتی عاشقانه

مرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
آرشیو
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 38741


Powered by BlogSky.com

KHODAEI


جومانگ Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
سه شنبه 18 مهر ماه سال 1385
من از نهایت شب حرف می زنم

صدای گریه ی قلب مرا حواست هست؟

پرنده- ابر مسافر! کجا؟ حواست هست؟

« من از نهایت شب حرف می زنم» با تو

کنار خستگی ام باش تا حواست هست

شراب در ته رگ های من ادامه ی توست

و شعله می کشم این تلخ را، حواست هست؟

قرار بود تو هم بیقرار من باشی

چنین غریبه چرا، آشنا! حواست هست؟

غروب فرصت غمگین گریه هامان بود

زمان بچه شدن های ما حواست هست؟

فقط به خاطر یک جمله ـ دوستت دارم ـ

فقط به خاطر این جمله، ها! حواست هست؟

تمام عمر به پایت نشستم اما حیف

تو هیچ درک نکردی چرا، حواست هست؟

نخیر، هوش و حواس تو اصلا" اینجا نیست

دو پیک مانده از این ماجرا، حواست هست؟

و عشق رسم قشنگی نبود، باور کن

گلایه می کنم امشب خدا! حواست هست؟

 

 


دل من
صدف خالیه یک تنهایی ست
و تو چون مروارید
گردن آویز کسان دگری
شناسنامه کامل من...
عناوین آخرین یادداشت ها

KHODAEI