خلوتی عاشقانه

مرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
آرشیو
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 35429


Powered by BlogSky.com

KHODAEI

پنجشنبه 19 خرداد ماه سال 1384
خداحافظ
گاهی یک خداحافظی , آنقدر تلخ است
 
گاهی یک خداحافظی , آنقدر تلخ است
 
که شیرینی صدها سلام هم 
تلخی آن را از خاطرت نخواهد زدود .
 

 

پنجشنبه 19 خرداد ماه سال 1384
بهانه قشنگ اشک های من...

با اینکه ندیدمت دلم هر روز برایت تنگ می شود.

 بدیش این است که می دانم تو هستی. کاش نبودی!

 مثل هزاران چیز دیگر که توی این دنیا نیست

ولی آدم ها باز الکی دنبالشان می گردند،

 نمی دانم، شاید بشود اسمش را گذاشت دلخوشی.

دلخوشی من هم این است که میدانم هستی.

امروز یک چیز تازه فهمیدم.

 فهمیدم که اشک هایم مال تواند. فکر می کنم همه آدم ها همینطورند.

 به بهانه های مختلف، برای چیز های مختلف گریه می کنند

اما همه اش آخر ختم می شود

 به همان چیزی که سال هاست توی دلت جا خشک کرده

و هرچه می گذرد انگار بیشتر با تو انس میگیرد،

 می شود جزیی از وجودت و خلاصه اینکه تا عمرداری اشکهایت آخر مال همان یک چیز است...

برایم گفته اند اقاقی ها را خیلی دوست داشتی.

 من هم دوست دارم... خودم را به این راضی کرده ام که شاید گم شده ای.

مثل عطر اقاقی های حیاط بچه گی هایم که یک روز یک جایی میان بازی ها و

 هیجان های کودکی توی دماغم پیچیدند

 و بعد ها هرچه دنبالشان گشتم پیدایشان نکردم...

می بینی؟ دوباره اشکهایم...

دیگر حرفی نمی زنم.

فقط ای کاش بدانی که چقدر دلم برایت تنگ می شود.

هر جا که هستی مراقب خودت باش، بهانه قشنگ اشک های من...

 

پنجشنبه 19 خرداد ماه سال 1384
یاد

 
در این کنج خراب آبادم ای چشم

نکردی یک دم آخر یادم ای چشم

نمی دانستم آه افسوس ، افسوس

که از چشم تو هم افتادم ای چشم 

پنجشنبه 19 خرداد ماه سال 1384
غریبه

عبور یک غریبه بود

که با دستهای آهنین

سکوت سپـیدم را ربود.

فـــــــــریاد از آن سکوت

نفـــــرین بر این عبـــــور

من،سکـــوتم را باز خواهــم گـــرفت....

سه شنبه 17 خرداد ماه سال 1384
عاشق

یه عاشق هیچ وقت از جدایی نمیترسه

چرا؟؟......

چون اگه معشوق عاشق باشه ساز جدایی نمیزنه

 


دوشنبه 9 خرداد ماه سال 1384
نمیدانم چرا رفتی ...

نمیدانم چرا رفتی ...

نمیدانم چرا !!! شاید خطا کردم

و تو ...

 بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی

نمیدانم کجا؟! تا کی؟! برای چه؟!

ولی رفتی ...

و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید

و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد

و گنجشکی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه برمی داشت ،

تمام بالهایش غرق در اندوه غربت شد

و بعد از رفتن تو آسمان چشمهایم خیس باران بود

و بعد از رفتن تو تمام هستی ام از دست خواهد رفت

و من بی تو هزاران بار در لحظه خواهم مرد

و بعد از رفتنت دریا چه بغضی کرد

میدانم  تو نام مرا از یاد خواهی برد

هنوز آشفته چشمان زیبای توام ... برگرد!

ببین که سرنوشت من چه خواهد شد

و بعد از این همه طوفان و وهم و پرسش و تردید

کسی از پشت قاب پنجره آرام و زیبا گفت:

تو هم در پاسخ این بی وفایی ها بگو

در راه عشق و انتخاب آن خطا کردم...

و من در حالتی ما بین اشک و حسرت و تردید

 کنار انتظاری که بدون پاسخ و سردست

و من در اوج پاییزی ترین ویرانی یک دل

میان غصه ای از جنس بغض کوچک یک ابر

نمیدانم چرا !!!

شاید به رسم عادت" پروانگی مان "

برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم

یکشنبه 8 خرداد ماه سال 1384
سفر

سفر غریبی داشتم توی اون چشم سیاهت

سفری که بر نگشتم گم شدم توی نگاهت

یه دل ساده ساده کوله بار سفرم بود

چشم تو مثل یه سایه همه جا همسفرم بود

من همون لحظه اول همه راه رو می دیدم

تپش عشق و تو رگهام عاشقونه می شنیدم


love32.jpg

  

یکشنبه 8 خرداد ماه سال 1384
دل من

در کنج دلم عشق کسی خانه ندارد

کس جای در این کلبه ی ویرانه ندارد

دل را به کف هر که دهم باز پس آرد

کس تاب نگهداری دیوانه ندارد......

 

شنبه 7 خرداد ماه سال 1384

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند

طلب عشق ز هر بی سر وپایی نکنیم

پنجشنبه 5 خرداد ماه سال 1384
نیاز
از هم گریختیم

ان نازنین پیالهء دلخواه را دریغ بر خاک ریختیم

جان من و تو تشنه ی پیوند مهر بود

دردا که جان تشنه ی خود را گداختیم

بس دردناک بود جدایی میان ما 

از هم جدا شدیم و بدین درد ساختیم

دیدار ما که ان همه شوق وامید داشت

اینک ببین که سراسر ملال گشت

زان عشق نازنین که میان من وتو بود

همچون جوانیمان پایمال گشت

با انهمه نیاز که من داشتم به تو

پرهیز عاشقانه ی من ناگزیر بود

من بارهابه سوی تو باز امدم

افسوس که هر بار دیر بود

اینک من و تو ایم دو تنهای بی نصیب

هریک جدا گرفته ره سرنوشت خویش
 
سرگشته در کشاکش طوفان روزگار

گم کرده چون ادم و حوا بهشت خویش






چهارشنبه 4 خرداد ماه سال 1384
وصال
تا میل نباشد به وصال از طرف دوست

سودی نکند حرص و تمنا که تو داری

دل من
صدف خالیه یک تنهایی ست
و تو چون مروارید
گردن آویز کسان دگری
شناسنامه کامل من...
عناوین آخرین یادداشت ها

KHODAEI